گفتگو اخبار مقاله ها کتاب ها

 

 زيباكلام: من از مشايي حمايت مي كنم
 زیباکلام در گفتگوی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش پایانی)
 زیباکلام در گفتگوی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش دوم)
  زیباکلام در گفتگو ی مشروح با "فرارو": مشروطه شکست نخورد(بخش اول)
 صادق زیباکلام در گفت‌وگو با فرارو: "فارسی1" نان بی‌کفایتی "صداوسیما" را می‌خورد
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش پاياني)
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش دوم)
 پاسخ دكتر زيباكلام به اتهامات دكتر جواد طباطبايي: "فقط شما سواد داريد و الباقي جاهل و عوام؟" (بخش نخست)
 گفتگوي "فرارو" با دكتر زيباكلام پيرامون تحريمهاي مستقل
  مناظره جنجالي زيباكلام و رسايي
 صادق زیباکلام در گفتگو با «فرارو»: متاسفانه ما نه از دو خرداد درسی گرفتیم نه از 22 خرداد(بخش پاياني)
 صادق زیباکلام در گفتگو با «فرارو»: متاسفانه ما نه از دو خرداد درسی گرفتیم نه از 22 خرداد(بخش دوم)
 

دانشگاه تهران

کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران

 

 

تاریخ انتشار : 1388/10/02

قدرت هاشمی؛اسطوره یا واقعیت(2)

 . . .مشي سياسي هاشمي عامل ديگري در جهت افزايش «اسطوره قدرت» اوست. اصطلاح «پراگماتيست» را در مورد هاشمي نخستين بار غربي ها در اواخر دهه 1360 و اوايل دهه 1370 به کار گرفتند. در ساختار هرم سياسي ايران، غربي ها هاشمي را يک واقع گراي ميانه رو توصيف کردند در برابر راديکال ها. تحليلگران غربي يک گام هم جلوتر آمده و تلويحاً سخن از بروز اختلاف در حاکميت سياسي ايران راندند. اختلاف ميان هاشمي رفسنجاني ميانه رو، يا به زعم آنان پراگماتيست در برابر جريانات راديکال تر و تندروتر. با اينکه اين تحليل خيلي هم بيراه نبود اما از قضاي روزگار هاشمي اصرار زيادي بر انکار آن و نادرست بودنش داشت. او بارها و بارها در خطبه هاي نماز جمعه و سخنراني هايش در اوايل دهه 1370، غربي ها را متهم کرد که به ويژگي ها و ظرافت هاي ساختار قدرت در ايران واقف نيستند و مهمل مي گويند. او در پاسخ به غربي ها مي گفت در ايران هيچ اختلاف نظري در سطح بالاي نظام و مديريت کشور وجود ندارد و همه ما همدل و يکصدا هستيم. جالب است که هاشمي زماني وجود اختلاف نظر در مديريت کشور را انکار مي کرد که جناح راست با همه توان در برابر اصلاحات اقتصادي اش قرار گرفته بود و استراتژي تغيير ساختار کلان اقتصادي ايران را از اقتصاد دولتي به اقتصاد آزاد، با بن بست مواجه ساخته بود. از قضاي روزگار غربي ها درست تشخيص داده بودند و سير تحولات بعدي ايران از زمان فوت مرحوم امام خميني تا به امروز صحت تحليل آنان را به نحو بارزي به نمايش گذاشت.

اين فقط راديکال ها و تندروهاي جناح راست نيستند که امروز هاشمي با آنان درگير شده است. مزاج او اساساً با هيچ نوع تندروي و راديکاليسم سازگاري ندارد. گذري به بيش از نيم قرن زندگي سياسي هاشمي و حضور فعال وي در عرصه مبارزات سياسي قبل و بعد از انقلاب مهم ترين نکته يي را که پيرامون وي آشکار مي سازد عبارت است از اعتدال و ميانه روي سياسي و پرهيز از تندروي، راديکاليسم و خشونت سياسي. اين ويژگي محوري هاشمي سبب شده که در طول زندگي سياسي اش او همواره با جريانات راديکال و تندرو سياسي مشکل پيدا کند.

نخستين بار او در سال 1341 با برخي از طلاب و روحانيون مشکل پيدا کرد که خواهان برخورد تندتري با مرحوم آيت الله شريعتمداري و ساير علما و مراجع حوزه بودند که چرا از مرحوم امام حمايت جدي تر و علني تر نمي کنند. ضمن آنکه در همان مقطع اوايل دهه 1340 او قطعاً در زمره يکي از نزديک ترين ياران و شاگردان مرحوم امام بود. يک دهه بعد او با مجاهدين و بالاخص آن بخش از رهبري مجاهدين که مارکسيست شده بودند دچار همان مشکل مشابه شد. او با بسياري از شيوه ها، عقايد و تاکتيک هاي رهبري سازمان مجاهدين مخالف بود. اختلافات با مجاهدين که از درون زندان در سال هاي قبل از انقلاب بروز کرده بود بعد از انقلاب همچنان ادامه يافت و عميق تر هم شد. در سال هاي نخست انقلاب، هاشمي عملاً هدف اصلي ترور شخصيتي و فيزيکي سازمان قرار گرفت. نشريات سازمان مجاهدين هاشمي را از يک سو متهم به تباني با امريکايي ها مي کردند و از سوي ديگر «اسناد» ي را به نام خلاف ها و سوءاستفاده هاي مالي وي در نشريات شان منتشر مي کردند. در عين حال او را مغز متفکر سرکوب نيروها و جريانات ترقي خواه و دموکراتيک هم معرفي مي کردند.

مشکلات هاشمي در سال هاي نخست انقلاب فقط محدود به تندروي هاي سازمان مجاهدين، چريک هاي فدايي خلق، کومله، پيکار و امثالهم نمي شد. او از سويي ديگر با نوع ديگري از تندروي در ميان برخي از مسوولان و اعضاي شوراي انقلاب روبه رو بود؛ کساني که ملهم و متاثر از ادبيات اقتصادي چپ مارکسيستي اوايل انقلاب، خواهان مصادره و ملي کردن (دولتي کردن) هر چه بيشتر منابع اقتصادي کشور از جمله کارخانجات و صنايع بخش خصوصي، زمين ها و املاک مالکان بزرگ، شرکت هاي بزرگ بخش خصوصي و... بودند. جالب است که برخي از اين شخصيت ها بعدها در زمره اصلاح طلبان درآمدند. بعد از ارتحال امام(ره) و شروع نخستين دور رياست جمهوري اش، اين بار هاشمي با چپ اسلامي مشکل پيدا کرد. سياست هاي اقتصادي وي نه تنها با مخالفت جدي محافظه کاران مواجه شده بود بلکه چپ نيز به شدت با استراتژي آزادسازي اقتصادي وي مخالفت مي ورزيد. محمد موسوي خوئيني ها، علي اکبر محتشمي پور، هادي غفاري، عباس عبدي، اکبر گنجي، عليرضا علوي تبار، دفتر تحکيم وحدت، مهندس عزت الله سحابي، بهزاد نبوي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به همان ميزان با سياست هاي اقتصادي هاشمي مخالفت مي ورزيدند که محافظه کاران در جناح راست. نشريات ايران فردا به سردبيري مهندس سحابي، ماهنامه بيان به سردبيري علي اکبر محتشمي پور و روزنامه سلام به سردبيري موسوي خوئيني ها همانقدر با سياست هاي اقتصادي هاشمي مخالفت مي کردند که روزنامه هاي کيهان و رسالت به همراه طيفي از نشريات و هفته نامه هاي راست افراطي.

مخالفت جريانات تندرو با هاشمي رفسنجاني بعد از آن هم که وي ديگر رئيس جمهور نبود، ادامه يافت. همه ما تعارضات و حملات برخي از عناصر و چهره هاي تندروتر دوم خردادي و اصلاح طلب به هاشمي را به خاطر مي آوريم.

تعارض فعلي اصولگرايان تندرو به هاشمي براي وي نه پديده جديدي است و نه تجربه يي ناآشنا. او همان طور که ديديم همواره با افراطيون چه راست و چه چپ مشکل داشته است. جالب است که امروز اصولگرايان تندرو در حمله به هاشمي کم و بيش از همان ادبياتي استفاده مي کنند که دوم خردادي هاي تندرو در سال هاي اوج اصلاحات که چپ اسلامي در اوايل دهه 1370، که مجاهدين در سال هاي نخست انقلاب به کار مي بردند.

به همان ميزان که هاشمي مورد انکار تندروها بوده، به همان ميزان نيز مورد احترام و پذيرش جريانات و چهره هاي معتدل و ميانه رو بوده. از جمله بايد از جايگاه ويژه هاشمي نزد امام خميني(ره) نام برد. اعتبار هاشمي نزد امام را مي توان در نخستين سند تاريخي که ايشان قبل از انقلاب به عنوان رهبر انقلاب و رهبر آينده نظام در مورد سامان دادن و تنظيم اعتصابات در دوران انقلاب مرقوم داشتند ملاحظه کرد. امام در حکمي از پاريس خطاب به مرحوم مهندس بازرگان، دکتر يدالله سحابي و هاشم صباغيان آنان را مامور به تنظيم و رسيدگي به اعتصابات کردند. جالب است که در آن حکم تاريخي هاشمي رفسنجاني را نيز اضافه کردند. در سال هاي نخست و پرالتهاب انقلاب که انقلاب و کشور با هزار و يک مشکل و مساله مواجه بود، امام در اکثر موارد رسيدگي و حل و فصل موضوعات مورد منازعه و اختلاف را به آقاي هاشمي احاله مي کردند. اين نبود مگر به واسطه درک امام از همان هوش و ذکاوت بالاي هاشمي و شناختي که امام از هاشمي در بيش از دو دهه آشنايي و تجربه شان با وي پيدا کرده بودند. هاشمي تنها چهره يي بود که امام به واسطه علاقه مفرط شان به وي، پس از رفع خطر سوءقصد به وي توسط گروه فرقان يا مجاهدين، گوسفندي را قرباني کردند. امام با سپردن جنگ با عراق که بزرگ ترين و عمده ترين و اصلي ترين مساله نظام پس از انقلاب بود به آقاي هاشمي، عمق باور خود به توانايي هاي مشاراليه را نشان دادند. تا زماني که مرحوم امام زنده بودند جايگاه هاشمي استوار بود و اتفاقاً افول قدرت هاشمي، يا به تعبير يادداشت ما، افول «اسطوره قدرت» هاشمي از پشت فوت امام شروع شد.

مي رسيم به منفي ها، خبط و خطاها و ضعف هاي هاشمي و «اسطوره» قدرتش. هيچ تحليلي از هاشمي رفسنجاني يقيناً بدون اشاره به خبط و خطاها و نکات منفي عملکرد وي، نمي تواند تحليلي واقع بينانه باشد.

خبط و خطاها و ضعف هاي هاشمي ظرف 50 سال فعاليت سياسي اش بدون ترديد نه مختصر است و نه بي اهميت. بدون ترديد هاشمي هم مثل هر سياستمدار و هر انساني، ضعف هايش را حاضر نيست بپذيرد. در بهترين حالت و باز مثل هر انسان ديگري، سعي در دفاع و رفع و رجوع کردن آنها بر خواهد آمد.

شخصاً معتقدم که بزرگ ترين ايراد به هاشمي ظرف سه دهه گذشته بازمي گردد به نحوه تاملش به مساله دموکراسي، آزادي و دفاع از حقوق شهروندي. من دموکراسي و آزادي را بزرگ ترين هدف انقلاب اسلامي مي دانم. حتي يک مرحله هم جلوتر رفته و اساساً شأن نزول انقلاب و مبارزه با رژيم شاه را بر سر موضوع دموکراسي مي دانم. بنابراين دموکراسي را اصلي ترين و عمده ترين دليل مخالفت با رژيم شاه و در نتيجه تحقق آن در ايران اسلامي را عمده ترين موضوع انقلاب اسلامي مي دانم. اگر اين پيش فرض را بپذيريم، در آن صورت بزرگ ترين انتقاد به هاشمي است که او خيلي به فکر آبياري، رشد و نمو و تقويت نهال نوپاي آزادي که بزرگ ترين هدف انقلاب اسلامي بود بر نيامد. او نه تنها تلاشي براي حفظ و حراست از آزادي و تقويت دموکراسي بعد از انقلاب نکرد، بلکه در موارد عديده يي وقتي ساحت آزادي و حقوق شهروندي مورد تعرض و بي مهري قرار گرفت وي نه تنها اعتراضي نکرد، بلکه صورتش را چرخانده و به سوي ديگر نگريست، کانه آن رويدادها در کشور و سرزمين ديگري اتفاق افتاده بودند. حتي اگر از روي تساهل و به واسطه ذات معتدل و ميانه رو هاشمي فرض بگيريم که او در آن تعديات به آزادي و دموکراسي نقشي نمي داشته، با هيچ تساهل و تسامح و با هيچ غمض عيني نمي توان سکوت وي را در قبال آن تعديات، ناديده گرفته يا توجيه کرد. اگر گذشته را مولفه يي براي آينده بگيريم، در آن صورت مي توان پرسيد آيا آنان که در قبال تجاوز به هاشمي امروز سکوت کرده و به ديگر سو نگاه مي کنند، همچون هاشمي روزي خود گرفتار همان نيروها نخواهند شد؟

ارسال نظر :  
نام :
پست الکترونیک :
نظر :

 

  نظرات بینندگان :
  مقاله جالب بود ولی فکر میکنم واسه ما جوونایی که دوره ریاست ایشون رو خوب لمس نکردیم باید در باره نقاط ضعف بیشتر صحبت بشه.واینکه به نظرتون علت اصلی این میانه روی همیشگی قدرت طلبی نیست؟
  آقای زیباکلام بزرگترین طرفدار دیکتاتورها در تاریخ معاصر ایرانه، از آقامحمدخان گرفته تا رضامیرپنج و آخری هم رفسنجانی؛ من آقای زیباکلام رو دعوت به دفاع از کسانی میکنم که به دموکراسی اعتقاد دارند نه اینهاکه ایشون ازشون طرفداری میکنه، اینها نماد دیکتاتوری در کشور هستند.
  مقاله جالبی بود ولی همانطوری که در آخر مقاله بیان شد.دموکراسی وآزادی از اهمیت زیادی برخوردار است که متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت.
  زنده باد صادق زیبا کلام...

 

پنج گفتار در باب حکومت

 

تمامی حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به دکتر زیبا کلام می باشد . طراح سایت : شرکت ایران طراح